تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part2

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part2
مرتبط با :

سلام.... سلام به خوشگل های خودم

خوفید؟؟؟

خوش میگذره... چه می کنید با درس وزندگی.......خوب من دوباره اومدم.... راستی نظر یادتون نره و خوشحال میشم نظرای خوبتون راجب داستانم بدونم ... ببخشید زیاد حرف زدم ... برید ادامه برای خوندن داستان

فلاش بک

اونروز با هانی قرار داشتم تو دانشگاه تا باهم بریم سر کلاس از شانس بده منم اون روز ترافیک بدی بود توی ترافیک گیر کرده بودم  که گوشیم زنگ خورد برداشتم هانی پشت خط بود بهم گفت کجام منم گفتم تو ترافیک گیر کردم تا نیم ساعت دیگه اونجام گفت باشه وقطع کرد وبعد از چهل وپنج دقیقه رسیدم  با سرعت به سمت کلاس دویدم در همین حین با پسری برخورد کرده ام و تموم جزوه های که دستش بود ریخت زمین من خم شد بهش کمک کرده ام تا جزوه هاشو باهاش جمع کرده ام و ازش   معذرت خواستم و اشتباهی موقع جمع کرده جزوه هامون با هم اشتباهه شد  ومن نفهمیدم باسرعت اونجا رو ترک کرده ام هانی دیدم رفتم سمتش هانی گفت  شرمنده دیر شد و باهم سر کلاس رفتیم وقتی  اومدم جزوه امو در بیارم دیدم یه جزوه دیگه هم اورمدم اول خیال کرده ام مال هانی گفتم باشه بعد از کلاس بهش بدم وقتی کلاس تموم شد رو به هانی کرده ام و گفته ام هانی این جزوه مال توه  وبهم گفت نه این مال من نیست  اصلا این مربوط به رشته ما نیست که تازه اونجا فهمیدم که جزوه اون پسره رو اشتباهی ورداشتم هانی بهم گفت :این جزوه مال کیه سحر؟؟ هاااان بگوو ببینم مال کیه؟؟ قضیه رو براش تعریف کرده ام و بهش گفته ام باید پیداش کنم از کلاس بیرون اومدیم از هم خداحافظد کردیم چند روز گذشت من تو دانشگاه دنبالش می گشتم ولی پیداش نکردم تا اینکه یه روز داشتم از کلاس بیرون میومدیم با هانی که دوباره دیدمش به هانی گفتم خودشه  همون پسره است هانی خوب برو جلو بهش بگو چی شده و جزوه اشو بهش بده به سمت اش حرکت کردم گفتم ببخشید به من نگاه کرد گفت بله  اه... شمایید دوباره هم رو دیدیم. گفتم بله خودمم شرمنده گفت برای چی گفته ام بابت جزوه تون و تمام ماجرا براش تعریف کردم واز ش معذرت خواستم وجزوه رو بهش دادم وگفت خواهش می کنم اشکالی نداره پیش میاد..گفت می توانم اسم تونو بپرسم گفتم من سحرم واین دوستم هانی و اونم گفت من کیو جونگ هستم و دستشو دراز کرد وباهم دستت دادیم وگفت از اشنایتون خوشبختم وبهم گفت  حالا از این به بعد باهم دوستیم دیگه

پایان فلاش بک

-خوابگاه گروه دابل اس

همه ی  انگار تو خوابگاه خواب بودن که هیون جونگ از خواب بلند شد اینقدر خواب الود بود که پای هیونگ جون وکیو جونگ که کنارش بودن رو له کرد رفت سمت دستشوی دست و صورتش شست ورفت به سمت اشپرخونه تا صبحانه اماده کنه  اخه قرار بود هرروز یکی صبحانه برای همه درست کنه به خاطر همین امروز نوبت هیون جونگ بود. هیون جونگ سرش به غذا درست کردن سرش گرم بود.توی اتاق دیگه یون سینگ از حموم بیرون اومده بود داشت لباس هاشو تن میکرد جونگ مینم تازه از خواب بلند باشه هیونگ وکیو جونگ هم هنوز خواب بودن .

یونسینگ: تنبل ها بلند شید... چه وقته خوابه؟

جونگ مین: راست میگه بلند شید چه وقته خوابه؟؟ سحر خیز شدی؟؟ چه خبره؟؟

یونسینگ : نه خبری نیست ... ما اینیم دیگه.  مگه من با شما ها نیستم بلند شید دیگه

هیونگ: بابا چه خبر تونه ؟؟ بلند شدیم

یونسینگ:انهیوک مگه با تونیستم بلند شو اگه بلند نشی ... خودت میدونیا؟؟

جونگ مین: بلند شو ... دیگه

هیونگ: بلند شدم... بلند شدم . تسلیم

یون سینگ: بیاید بریم پایین ببینیم صبحانه چی داریم؟

انهیوک: اخ جون صبحونه... من خیلی گرسنمه بریم

هیونگ: منم همین طور  . بریم

یونسینگ: ای شکمو ها... امروز قراربوده کی صبحانه درست کنه/

جونگ مین: فکر کنم .. هیون جونگ

همگی  به سمت اشپز خونه راه افتادن. توی اتاق فقط کیو جونگ خواب بود.

طبق پایین

یونسینگ-هیونگ از طبقه بالا تازه رسیده بودن پایین اومدن یونسینگ نشست روی مبل وکتاب می خواند و هیونگ هم داشت به روزنانه ها نگاه می کرد وجونگ مین داشت  میز رو می چید که هیون با پیشبند از اشپزخونه بیروم اومد گفت : بچه ها بیاید سر میز صبحونه اماده است. همگی به سمت میز را افتادن وبعد از چند دقیقه همه پشت میز نشستن شروع به خوردن کردن یون سینگ در همین حین گفت.

یونسینگ: بچه ها کیو کجاس؟؟ نیستش؟؟

هیونگ جون: فکر کنم هنوز خواب باشه؟؟

هیون جونگ: چقدر می خوابن؟؟

یونسینگ: یکی باید بره بیداره شون کنه؟

جونگ مین:حالا کی می خواد بره بیدارشون کنه؟ من که نمیرم.

هیون: چه طوره هیونگ بره.. بیدارشون کنه.

هیونگ: من نه.. منو اینجوری نگاه نکید من نمی توانم اونارو بیدار کنم؟خوب به یونسینگ بگید بره بیدارشون کنه؟؟

یونسینگ:  نه چرا من ... نمخوام قبول نیست.

جونگ مین: اره یونسینگ برو بیدارش کن؟

هیون: راست میگه... برو تو خوب می توانی اونا رو بیدار کنی؟؟

یونسینگ:  باشه تسلیم .. من رفتم

قرار شد یونسینگ بره وکیو رو بیدار کنه.بعد از چند دقیقه هردو از طبقه بالا اومدن پایین و هردو تا پشت میز نشستن. و شروع کردن به خوردن بعد از نیم ساعت همه از پشت میز بلند شدن  وقرار شد ا یونسینگ ظرف ها رو بشوره و بقیه هم  رفتن سر کار خودشون.

یونسینگ: امروز چیکار یم؟؟

هیون: منو وتو برای ضبط تبلیغ کوکا کولا باید بریم.

هیونگ جون: خوب منم قراره واسه اجرا و یه سری کارا  بایدبریم جزیره جیجو.

جونگ مین:  خوب من کاری ندارم؟ امروز استرحت میکنم.

کیو: خوب منم قراره با یکی برم بیرون.

جونگ مین: ناقلا بگو باکی می خواهی بری؟

یونسینگ: راست میگه... باکی؟؟ بگوو ببینم

کیو: بابا با هیچکی می خوام با دوست دخترم برم بیرون.

جونگ مین: خوب  کی می خواهی منو بهش معرفی  کنی؟ خوب امروز چطوره؟من بی کارم امروز.

کیو: چی بگم؟

جونگ مین: یعنی نمی خواهی معرفیم.... کنی دیگه؟

کیو: این چه حرفیه میزنی؟ باشه پس بزار بهش زنگ بزنم بگم .

جونگ مین :باشه

هیونگ: ما هم داریم میریم... کیو خداحافظ

کیو : مراقب خودتون باشید.

جونگ مین: هی یونسینگ خراب کاری نکنیا

هیون: من ومواظبم خراب کاری نکنه

جونگ مین: بچه ها خدا حافظ

کیوبا گوشیش به سحر صحبت کرد قرار گذاشت .  رو به جونگ مین گفت امروز ساعت هفت دوست دخترم بهت معرفی می کنم. جونگ مین به کیو گفت باشه. رفت توی اتاق اش ساعت نزدیک 6عصر بود که کیو فریاد زد .

کیو: اماده ای جونگ مین بریم ساعت 6 زود باش.

جونگ مین : اماده ام . من اومدم بریم

کیو: به به چه خبر؟؟ خوش تیپ کردی؟؟ تو همین طور ناقلا؟؟

جونگ مین : بریم دیر شد؟؟ زود باش بریم

دو تای رفتن توی پارکینگ و با ماشین کیو به سمت رستورانی که قرار گذاشته بو دحرکت کردندو بعد از مدتی رسیدن و وارد رستوران شدن.

وقتی وارد رستوران شدم  اطراف نگاه کرده ام هنوز کیو نرسیده بود پشت یه میز نشسته ام و  گارسون اومد سفارش ام رو بگیره ولی سفارش  ندادم گفتم بعدا سفارش میدم وبعد از مدتی کیو و با یه نفر دیگه  که نمی شناختمش وارد رستورا ن شدن دستم رو براشون تکون دادم وقتی منو دید ن به سمت ام اومدن.

نظرنشه فراموش

منتظر نظرهای خوبتون هستم

 



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در شنبه 16 مهر 1390

نظرات ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین