تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - story my life love- part3

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

story my life love- part3
مرتبط با :

سلام ...سلام به دوستای خوب خودم

خوفید؟؟

اول بابت دیر گذاشتن  داستان از تون معذرت می خوام.... خوب از درس و مدرسه چه خبر؟؟خوش می گذره؟؟

دوم اینکه از دستتون ناراحتم یعنی داستاننم ارزش یه نظر هم نداره که برام بزارید.... خوب زیاد حرف زدم ... برید ادامه و داستان رو بخونید؟؟

کیو: سلام .. کی اومدی؟؟

سحر: سلام.. چند دقیقه ای میشه اومدم

کیو: زیاد که منتظر نشدی؟؟

سحر: نه... زیاد منتظر نشدم... ایشون کی هستن؟؟

کیو: خوب یادم رفت معرفی شون کنم.. ایشون عضو بامزه گروه مون هستن واون کسی که می خواستم بهت معرفیش کنم.. خوب پارک جونگ مین عزیزم یا جونگ مین  که خودمون بهش میگیم رو بهت معرفی می کنم

جونگ مین: سلام از دیدنتون خوشحال ام. بزارید خودم رو معرفی کنم من پارک جونگ مین هستم که شما می توانید منو جونگی یا جونگ مین صدام بزنید

سحر :منم از دید نتون خوشحالم ... من سحر هستم . هر سه تای مون نشسته ایم .. جونگ مین یه جوری منو نگاه میکرد یه برق خاصی توی چشماش بود و خیلی خوش تیپ  وبامزه بود.

کیو: خوب بشنیم دیگه ایتوک جان

جونگی: شما هم بفرمایید.. سحر خانم

سحر: مرسی راحت باشید.. می توانید سحر صدام کنی؟

کیو: اره عزیزم راحت باش.. خوب  سحر... عزیزم چیزی سفارش دادی؟

سحر: نه گفتم بعدا سفارش میدم... خوب بیاید یه چیزی سفارش بدیم؟ خوب چی می خورید؟قهوه بخوریم یا اول شام بخوریم؟

کیو : من میگم شام بخوریم... من گرسنمه . جونگی نه

جونگی: منم موافق  بیاید شام بخوریم اول.

کیو: خوب سحر چی می خوری؟

سحر : من استیک می خورم ؟ شما دوتا چی می خورید؟

کیو: منم همین رو می خورم.. جونگی تو چی می خوری؟

جونگی: منم همین رو می خورم

کیو: گارسون... گارسون

گارسون: بله بفرمایید؟؟ چی میل دارید؟

کیو: سه تا استیک با شراب قرمز برا مون بیارید؟ بچها چیزی دیگه نمی خواید بگم بیاره براتون؟

جونگی: نه من که نمی خوام کیو

کیو: عزیزم تو چطور چیزی نمی خوای؟ تعارف نکن؟

سحر: نه ..نمی خوام تعارف دیگه چیه.. بی مزه

هیچول: فقط همین .....مرسی

گارسون: تا چند دقیقه دیگه اماده است

کیو:خوب این از سفارش.دیگه چه خبرا عزیزم؟؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود؟؟

سحر: معلومه چقدر تنگ شده ... از زنگ هات معلومه

کیو: به خدا شرمنده کار داشتم میدونی خودت که؟؟

سحر: اره میدونم همیشه همینو میگی ... نمی توانستی یه زنگ بزنی؟

کیو: جونگی تو یه چیزی بگو؟؟

جونگی: اره راست میگه خیلی سرمون شلوغ بود

سحر: همیشه یه بهونه داره؟؟ باشه قبول. سفر خوش گذشت

کیو: نه بابا چه خوشی همش کار... بد نبود جات خیلی خالی بود؟

سحر: به شما چطور؟ جونگی شی  خوش گذشت؟

جونگی : مرسی خوب بود

در همین حین گارسون غذا ها رو رو میز گذاشت  وگفت از غذاتون لذت ببرید.

کیو: خوب غذا ها هم رسید... خیلی گرسنمه بود

جونگی: تو چقدر شکموی...

سحر: همیشه همین جوریه... سرحرف های مهم خودش رو میزنه به اونرا

کیو: من کی اینکار رو کردم

سحر : همین چند قیقه پیش

جونگی: حالا نمی خواد با هم دعوا کنید... غذاتون بخوریدسرد میشه

کیو: راست میگه من خیلی گشمنه بخوریم عزیزم.. بابت همه جیز معذرت. قبوله

جونگی:ایندفعه رو به خاطر من ببخشیدش

سحر: خوب چی بگم... به خاطر شما باشه. خوب ببخشید غذاتون بخورید سرد شد بفرماید

کیو: راست میگه.. بخوریم جونگی جون بخور

بعد از اینکه غذا مون تموم شد کیو رو به ما کرد گفت اخش سیر شدم داشتم میمردم..از گرسنگی. منم رو کردم به جونگی گفتم شما هم سیر شدید گفت : اره مرسی خیلی خوب بود . کیو خوب حالا که غذا خوردیم چطوره بریم مشروب بخوریم یا بریم اتاق اواز چطوره؟؟ جونگی فکر خوبیه بریم؟؟ من هستم... نظر شما چیه؟؟ خوب من چی بگم فقط من نمیام  بریم مشروب بخوریم من فقط میام اتاق اواز اگه قبول دارین میام؟؟ خوب باشه عزیزم ...بریم اتاق اواز خوب هر سه تای مون از سر میز بلند شده ایم  پول میز رو کیو حساب کرد بعدکلی اسرار که جونگی می کرد ولی کیو اجازه نداد وخودش حساب کرد. بعدش رفتیم بیرون از رستوران و سوار ماشین کیوشده ایم داخل ماشین

جونگی : خوب حالا کدوم اتاق اواز بریم؟

سحر: من نمیدونم فقط یه جای خوب بریم

کیو: دوستای گلم غصه نخورید... می برمت یه جای خوب که تا حالا نر فتید؟؟

جونگی: جان من جاهای خوب بریم؟؟قول بده؟؟

کیو: غصه نخور داداش.. میدونم کجا برم

بعد از نیم یا یه ربع ساعت رسیدیم به خیابون تهران که یه کاباره خیلی قشنگ بود و هر سه تای پیاده شدیم و رفتیم داخل  کیو رفت سمت پیشخون و یه اتاق اواز برای یه ساعت اجاره کرد روبه ما کرد بچه ها بریم همگی رفتیم داخل اتاق شدیم.. و نشسته ایم  کیو یه شیشه شراب سفارش داد وگارسون برامون اورد شروع کردبه خوردن گفتم قرار نبود امشب بخوریم شراب  خیلی بد جنسی حالا این یه بار اجازه بده .. خوب حالا کی می خواد اهنگ بخونه اول من که گفته ام نیستم و جونگی گفت خوب امشب من  چون مهمون شما هستم من می خوانم اول.کیو خوب باشه بعد از تو هم من می خوانم اواز باشه جونگی یه شعر خیلی قشنگ خواند وبعدش که شعرش تموم شد جونگی رو به کیو کرد وگفت: خوب سحر تو بخوان من الان نمی خوام بخوانم منم رو بهش کردم وگفتم من اصلا نمی خوانم اگه منو بکشی عمرا  من اینکار رو کنم خودتم میدونی من اذیتم نکن.. جونگی چرا اذیت اش می کنی؟ خوب نمی خواد بخونه. کیو بابا من تسلیم خودم می خوانم کیو..یک اهنگ انتخاب کرد دست منو گرفت وپیش خودش برد وتوی چشمام نگاه کرد وشروع کرد یه شعر برام خواند من نمیدونستم چه کاری باید بکنم از خجالت سر خ شده بوده ام واشک در چشمام حلقه زده بود بعد که اهنگ تموم شد رو به من کرد وگفت: عزیزم خیلی دوست دارم بدونه تو نمی توانم زندگی کنم و منو بغل کرد دیگه نتوانستم جلوی اشکام بگیرم وبی این که بتوانم خودم کنترل کنم گریه کردم وبهش گفتم منم دوست دارم در همین ضمن جونگی گفت : گریه اش در اوردی بس کن؟؟ گناه داره....کیو منو از بغلش دراورد و گونه هام از اشک پر شد ه بود پاک کرد نمی خواستم گریه ات رو در بیارم شرمنده... گریه نکن؟و منو نشوند بعد جونگی گفت بزارید از این جو در بیاید خوب بیاید باهم برقصیم شروع کرد به شعر خواندن وبعد از یه ساعت رو به کیو گفتم دیگه باید برم خونه مادرم منتظرمه گفت باشه هر سه تای از اتاق اواز بیرون اومد یم و من خودم میرم ومزاحم  شما دوتا نمیشم دیگه. این چه حرفیه مزاحم اینم از اون حرفا بودا.... خجالت بکش جونگی رو به من کرد گفت: چرا همچین حرفی می زنید بیاید میرسونیم تون..  سوار ماشین شدم بعد از نیم ساعت به خانه رسیدم  از کیو خداحافظی کردم  و رو به جونگی کردم گفتم از دیدنتون خوشحال شدم واونم گفت همین طور وکیو رو به من گفت: بهت زنگ میزنم عزیزم مراقب خودت باش عزیزم می بینمت ... وبعدم رفتن

منتظر نظرهاتون هستم

تا قسمت بعد خداحافظ



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در دوشنبه 18 مهر 1390

نظرات ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین