تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my life love- part4

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my life love- part4
مرتبط با :

سلام سلام سلام

مدرسه خوش می گذره؟

امیدوارم خوب باشید؟؟

خف من اومدم با پارت بعد قسمت چهارم

تازه داره داستان شروع میشه.... جالب....هه هه هه

خوب زیاد حرف زدم... برید ادامه

راستی منتظر نظرهاتون هستم....ممنون

 

 

در خونه رو زدم ووارد خونه شدم با صدای بلند داد زدم من اومدم خونه.. داداشم رو به تلویزیون نشسته بود داشت داشت تلویزیون نگاه می کرد  ومادرم در اشپزخونه داشت اب می خورد تا منو دید گفت: شام خوردی؟ گفتم : اره وپرسیدم بابا کجاست؟؟ گفت خسته بود  وخوابیده  با مامانم وبه داداشم شب بخیر گفتم  رفتم توی اتاق خودم و حموم کردم ولباس خوابم پوشیده ام  وقتی رفتم توی تخت یاد امروز افتادم و گفتم چقدر خوش گذشت وچشمام رو بستم وخوابیدم.

داخل ماشین

کیو: داداش دیدی دوست دخترم رو؟نظرت درباره اش چیه؟

جونگی:اره دختر خوبیه؟ اذیتش نکن  فقط....باشه

کیو: من کی اذیتش کردم؟؟باشه هر چی تو بگی؟؟راستی  جونگی بهت خوش گذشت؟؟

جونگی: اره خیلی خوش گذشت امروز.... فقط زود تر برو خونه که خیلی خسته ام

کیو: باشه هیون الان با سرعت برق میرم خودم خیلی خسته ام

فردا صبح  با نور افتاب که روی تخت ام افتاده بود از خواب بلند شده ام و به ساعت که کنار میز ام بود نگاه کرده ام ساعت نه  صبح بود از رختخواب بلند شدم و رختخوابم رو درست کردم که در اتاق ام رو مادرم باز کرد گفت بیدار شدی گفتم اره گفت پس لباست عوض کن بیا صبحانه رو اماده کردم داری میای فقط داداشتم بیدار کن بیا باشه منم گفتم باشه لباسم عوض کنم میام بعد از چند دقیقه لباس ام عوض کردم و دست روم رو شست ام واز اتاق بیرون رفتم وبه سمت اتاق برادارم رفتم در زدم ودر باز کردم داداشم هنوز خواب بود رفتم بالا سرش گفتم  ته مین بلند شو ته مین پسر بامزه ای بود وبا قدی بلند و پوست سفید و مو های بور وچهره ای دوست داشتنی وخوش تیپ بود . گفتم مگه با تو..نیستم اگه بلند نشی من می دونم تو بلند شو صبحانه اماده است .. پاشو دیگه با صدای خواب الود گفت بزار بخوابم ولم کن بزار یکم دیگه بخوابم بلند میشم گفتم  تا سه می شمارم بلند شدی که هیچ اگه نه من میدونم با تو؟؟ گفت چیکار می خواهی کنی؟؟ خوب دارم می شمرم یک –دو- دووهفتاد وپنج-سه بیدار نمیشی ؟؟ نه می خوام بخوابم پس خودت خواستی دیگه .. چی ؟؟ رفتم کنار رختخواب شروع کردم به قلقک دادنش ته مین گفت نکن ... نکن بابا بیدار شدم غلط کردم بلند شدم ... و گرفت روی تخت نشست خوب حالا بیدار شدم بفرمایید گفتم  داداش  ته مین حالا شد دست روت رو بشور و لباست عوض کن بیا سر میز باشه گفت باشه برو من اومدم ..از اتاق ته مین اومدم بیرون به سمت میز صبحونه حرکت کردم سر میز مادرم وپدرم نشسته بودبه هردو سلام کردم و رفتم سر میز نشستم که مادرم گفت ته مین رو صدا کردی گفتم اره الان میاد پایین و بعداز چند دقیقه ته مین اومد پایین و به همه سلام کرد  وپشت میز نشت و شروع کرد به صبحانه خوردن در همین حال که داشتیم صبحانه می خوردیم .پدرم رو به ته مین کرد وگفت

پدرم: امروز ته مین چیکار داری؟؟

 ته مین: کاری ندارم چطور مگه؟؟ پدر

پدرم:اگه کاری نداری میخواستم بگم بیای رستوران بهم کمک کنی؟؟ چون سفارش امروز خیلی زیاده

ته مین: نه کارزیادی ندارم یه سر به شرکت باید بزنم وبعدشم میام رستوران کمکت ....اشکالی نداره

پدرم: نه خوبه برو کارت رو... انجام بده و بیا

سحر: منم امروز فکر کنم باید برم دانشگاه  قراره هانی بهم زنگ بزنه

مادرم: باشه .. برو

وبعد از این سکوت حکم فرما شد من صبحانه ام تموم کردم از مادرم تشکر کردم  وبلند شدم وبه سمت اتاقم رفتم و بعد از من پدرم وته مین از سر میز بلند شدن تا اماده شدن برن سر کارشون ومادرم هم داشت ظرف ها رو جمع میکرد . در اتاق ام باز کردم روی صندلی کنار اینه نشسته ام  که یهو گوشیم زنگ خورد .. گوشی برداشته ام  پشت خط هانی بود

هانی: سلام به دوست گل خودم؟ چطوری؟؟ چه خبرا؟؟

سحر: سلام . مرسی عزیزم... سلامتی

هانی: خوب کی قراره به قولت عمل کنی؟؟

سحر: کدوم ؟؟؟ قول؟؟

هانی: بیا قولتم یادت رفت؟؟ همون که قرار شد کیو بهم معرفی کنی؟

سحر: باشه.. بابا باشه

هانی: خوب بگذری.. کی میای بریم دانشگاه

سحر: خوب هر موقع توبگی میام؟

هانی:ساعت 11 کلاس داریم؟؟

سحر : خوب ساعت ده وچهل وپنج دقیقه تو دانشگاه می بینمت؟؟

هانی: باشه ... زود بیا

سحر: باشه.. مراقب خودت باش و بای

هانی: تو هم همین طور... بای می بینمت

گوشی قطع کردم و رو میز گداشته ام به ساعت نگاه کردم ساعت 10 بود رفتم اماده شدم تا اماده شدم ساعت ده ونیم شد از اتاق بیرون اومدم گفتم مامان بابا وداداش رفتن گفت اره و گفتم دارم میرم دانشگاه ساعت یازده کلاس دارم  خداحافظ و مادرم گفت: مراقب خودت باش دخترم گفتم باشه با سرعت از خونه بیرون اومدم تاکسی گرفتم و ادرس دانشگاه گفتم وبعداز یه ربع به دانشگاه رسیدم هانی هنوز نرسیده بود دم در دانشگاه منتظرش شدم بعد از چند دقیقه اومدو به هم سلام کردیم و به سمت کلاس راه افتادیم و داخل کلاس شدیم و سر صندلی نشستیم و استاد وارد شد  وبعد شروع به درس دادن کرد.....بعداز یه ساعت کلاس تموم شد از کلاس بیرون اومدیم و به سمت حیاط راه افتادیم وقتی به حیاط رسیدیم یکی دیدم با صدای بلند منو صدا میکنه برگشتم و دیدم کیو بهش گفتم اینجا چیکار می کنی؟؟ گفت هیچی اومدم یه سری کار داشتم وهم اومدم تورو ببینم عزیزم

هانی : ایشون کی هستن... سحر جون

سحر: ببخشید یادم....رفت معرفی شون کنم؟؟ ایشون دوست پسر من کیو هستن وعزیزم ایشون هم دوست گل وخوب من هانی هستن

هانی: پس ایشون کیوشی هستن.. تعریف تون زیاد شنیدم از اشنایتون  خوشحالم

کیو :منم همین طور؟؟

هانی: خوب سحر جان  با من کاری نداری ؟؟ من دیگه میرم مزاحمت نمیشم

سحر: داشتیم .... چه مزاحمتی  بیا می بریمت  و به قول هم عمل کنم

هانی: نه باشه یه روز دیگه  من الان کار دارم

کیو: راست میگه.. می رسونم تون بیاید بریم  انگار قدمم خوب نبود

هانی:این چه حرفیه باشه بعدا... سحر جان فعلا بهت زنگ میزنم مراقب خودت باش

سحر: هر جور مایلی گلم.. باشه خداحافظ

هانی: اقای کیو فعلا

کیو: خوشحال شدم.. خداحافظ

از هانی خداحافظی کردیم  و باهم به سمت ماشین کیو حرکت کردیم وسوار ماشین شدیم و بعد ماشین حرکت کرد...

 



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در سه شنبه 19 مهر 1390

نظرات ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین