تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - withoutheart(5)

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

withoutheart(5)
مرتبط با :

سلام به تمام اجی جونیام.

خوبید؟؟؟؟؟

ببخشید بابت تاخیرم.

اخیییی تولد یونیییه دست بزنید.هوووووووووورررررر سوووووووتتتت

خوب دیگه بیشتر از این نمیحرفم برید سراغ داستان.

 

اناهینه خیلی ترسیده بود.

از طرفی از بس گریه کرده بود رمق تکون خوردن رو

 نداشت.

اون صدا دوباره تکرار شد.

ازش همین جور عرق میریخت داشت می لرزید.

ولی با خودش گفت:حتما خیالاتی شدی.

یه دفعه یه نفر از پشت درختای قبرستان بیرون اومد.

اول اناهینه خیلی ترسید و یه متر عقب پرید(خیر

سرش نمیتونست حرکت کنه)

ولی بعد با دیدن قیافه مهربون و مظلوم اون فرد نفس

 راحتی کشید.

؟:سلام.شما؟؟؟؟اینجا؟؟؟؟

قیافش واسش اشنا بود ولی تو اون تاریکی

 نمیتونست خوب تشخیص بده.

؟ جلو تر اومد اناهینه تازه متوجه هیونگ شد.

اره خودش بود همون کسی که توی رستوران بود.

هیونگ:میخوای بپرسی اینجا چه کار میکنم نه؟؟؟

پس نپرس بهت میگم.

من هر هفته میام اینجا روزایی که خلوت تره روی

 همه قبر ها گل میذارم.

اناهینه با همئن حالت گریه گفت.

چه حوصله ای دارید.

هیونگ:تو اینجا چه کار میکنی؟؟؟؟

اناهینه به قبرای جلوش اشاره کرد.

هیونگ:اهااا متاسفم.

اناهینه:هه.من دیگه میرم حتما بچه ها تا الان نگرانم

شدن.

هیونگ:اگه خواستی با یکی  صحبت کنی میتونی

 سه شنبه ها منو  اینجا ببینی.

اناهینه:ممنون

اناهینه همونجور که میرفت یواش گفت:مطمئن باش

دلت نمیخواد داستان منو بدونی.

اون همه حرف که من دارم سنگم خوابش میگیره و

گریه می کنه.

و رفت.

..........................................................................

تو خونه:

اتنا:کجا بودی دختر نگرانت بودیم.

اناهینه سکوت کرد.

ایلین :نگاه کن چه بلایی سر این لباسا اورده.

رامتین:نامیا رو ول کن خودتم میدونی که هر اتفاقی

 بیافته ما همیشه با تو می مونیم.

اناهینه لبخند تلخی زد.

کیمیا که تازه برگشته بود

گفت:کییی؟؟؟نامیا کجا بود دیگه؟؟؟این دختره اینجا

 هم ول کن ما نیست؟؟؟؟؟

رامتین:به نظر میاد که نیست.

کیمیا:اریانا خاله برو تو اتاقت من و خاله ها باید حرف

بزنیم.

اریانا:باشه الان میرم نقاشی میکشم.

اتنا:افرین دخترم.

کیمیا:واسم تعریف کنید.این دختره از کجا پیداش

 شد؟؟؟

بچه ها واسش تمام داستان رو تعریف کردن.

کیمیا:همون حقش بود اونروز میذاشتیم از کوه بیفته.

ایلین:هه خانوم مثلا یه روزی دوستون بود ولی ما

نباید مثل اون باشیم درست میگم.؟؟؟؟

اتنا:100 درصد تو چیزی بگی و درست نباشه؟؟؟؟

رامتین:خوب دیگه بچه ها بریم بخوابیم فردا صبح

 هممون کلی کار داریم.

بچه ها همه سمت اتاقاشون رفتن و خوابیدن.

فردا صبح:  ....



.:: ::.
نوشته شده توسط anag ss501 در جمعه 13 آبان 1390

جون من نطر بدید.دارم غمباد میگیرما ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین