تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part29

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part29
مرتبط با :

سلام به قشنگ های خودم

خوفین؟؟ چطولین؟؟

خوش میگذره ؟؟ چه خبرا؟؟ با درسا چطورین؟؟

خوب یه قسمت دیگه از داستان رو گذاشتم ... راستی یه چیزی چرانظر نمیدین؟؟

خوب اینجوری ... باشه دیگه داستان نمیزارم.... خوب نظر یادتون نره .. برید ادامه

جونگی نذاشت که دیگه من با هاش حرف بزنم وحرف ام ورقطع کرد وبا هم از پله ها رفتیم پایین که دیدم یه دختر قد بلند با موهای قهوه ای لخت وصاف و با ارایش ملایم وپیراهن کوتاه وصورت بامزه و لب ودهان کوچک داشت روی مبل نشسته بود ومادر جونگی هم کنارش نشسته بود و پدر جونگی که یه مرد نسبتا میانسال بود با قیافه ی نسبتا شکسته و چهار شونه وشیک با صورت شیرین و خوش قلب ومهربون به نظر می رسید یه دست کت وشلوار مشکی که هم رنگ کت وشلوار ایتوک بود به تن داشت و بایه بلوز مشکی وکروات طوسی که به تن داشت هم کنار مادر جونگی نشسته بود . ایتوک تا اونا رودید به سمت اونا رفت و  ورو بهشون کرد وگفت

جونگی: سلام

مادر جونگی: سلام گلم... خوبی؟؟

جونگی: مرسی

خواهر جونگی: داداش ایشون.. کی هستن؟؟

جونگی: اصلا یادم رفت . خوب این دوست من کیم هیونگ جون هستش

هیونگ: سلام...ببخشید خودم معرفی نکردم من کیم هیونگ جون هستم دوستام هیونگ توی گروه صدام میکنن.

خواهر جونگی: از اشنایتون خوشبختم منم این یونگ  هستم

مادر جونگی: خوش اومدی

این یونگ: ببین چقدر خوش تیپ کرده داداش؟؟ مگه نه مامان

مادر جونگی: اره خوش تیپ شده

هیونگ: منم بهش همین رو گفته ام

این یونگ: خوب بفرماید بشنید.. داداش بشین

جونگی: اره بشینم... هیونگ بیا بشین

این یونگ: خوب کی سالن قراره بریم؟؟دیر نشه

مادر جونگی: یه ساعت دیگه .. باید اونجا باشیم

پدر جونگی: پسرم چرا ناراحتی اتفاقی افتاده؟؟

مادر جونگی: اره  راست میگه اتفاقی افتاده.. باید الان خوشحال باشی

هیونگ: حتما استرس داره به خاطر همین.. ناراحت به نظر میاد

این یونگ: برای چی استرس داری .. نمی خواد که فیل هوا کنی که

مادر جونگی:  بس کن این یونگ این چه حرفیه به برادرت میزنی..پسرم بگو چیه؟؟

جونگی: خوب موضوع اینه که

هیونگ: داداش نگو.. این کار رو نکن

پدر جونگی: چی شده.. بگو تا ماهم موضوع رو بدونیم

جونگی بلند شد و رو به پدر ومادرش کرد وگفت

جونگی: خوب قضیه اینه که من نمی خوام با جسیکا نامزد کنم

 پدر جونگی: چی.. نمی خوای نامزد کنی با جسیکا ... درست شنیدم

جونگی: اره

هیون: عجب شهامتی خوشم اومد ... داداش این کاره بود ما نمیدونستیم

کیو: بس کن... پارازیت نداز بزار تعریف کنه

مادر جونگی:برای چی نمی خواهی باهاش نامزد کنی؟؟

جونگی: به خاطر اینکه من یه نفر دیگه رو دوست دارم وعاشقشم

این یونگ: اون کیه داداشی؟؟ اقای هیونگ شما میدونید؟

هیونگ: خوب ..

جونگی: خودم میگم نمی خواد از اون بپرسی  اون یه دختریه به نام سحرهست اش

مادر جونگی: با اون کجا اشنا شدی؟؟

جونگی: توسط یکی از دوستام با هاش اشنا شدم .. وقتی برای اولین بار دیدمش عاشق اش شدم

پدر جونگی: چه جور دختریه؟؟ وضعیت خانواده اش چه جوریه؟؟

جونگی: سطح خانواده اش معمولیه و یه دختر شیرین ومهربونه پدر

مادر جونگی: خانواده اش چیکارن؟؟

جونگی: خوب.. خانواده اش رو توی یه تصادف از دست داده وپدرش رستوران داشته و برادرشم توی یه شرکت کار میکرده؟؟

پدر جونگی: یعنی  مادر وپدر نداره... تو می خوای یه یتیم عروس خانواده ما بشه امکان نداره....حرفشم نزن

جونگی: برای چی.. مگه گناه کرده که یتیم شده و این اتفاق افتاده براش؟؟

پدر جونگی: اصلا حرفش هم نزن

ایتوک: من اون دوست دارم .. عاشقشم

مادر جونگی: راست میگه پسرم... جسیکا هم تو رو دوست داره فکر اون دختر رو از سرت بکن بیرون

جونگی: من نمی توانم فراموشش کن.. من بدونه اون نمی توانم زندگی کنم بفهمید.. من به هیچ عنوان با جسیکا نامزد نمی کنم

پدر جونگی:  می خوای ابروی ما رو ببری.. یه بار دیگه بگو؟

جونگی: هر چند دفعه بخوای میگم من سحر رو دوست دارم وبه جز اون با کسی نمی توانم باشم

پدر جونگی با عصبانیت بلند شد و به سمت جونگی رفت و یه سیلی کوبید توی صورت جونگی زد من که باورم نمی شد که پدرش اونو بزنه صورت جونگی قرمز شده بود و اشک توی چشماش اشک جمع شده بود  که رو به پدرش کرد وگفت

مادر جونگی: عزیزم این چه کاری بود کردی؟؟

جونگی: مگه من چی گفته ام؟؟ فقط دارم میگم که یکی دیگه رو دوست دارم

پدر جونگی: ببین پسره خجالت نمیکشه

پدرش اومد دوباره جونگی رو بزنه که من دست پدر جونگی رو گرفته ام ونگذاشته ام این کار رو بکنه  ودیدم داداش با سرعت از خونه رفت بیرون هر چی صداش کرد وایسته  صبر نکرد منم خداحافظی کردم ودنبال داداش دویدم بیرون وقتی به حیاط رسیدم داداش سوار ماشینش شده بود و با سرعت رفت منم با سرعت دنبالش دویدم ویه ماشین گرفته ام ودنبالش راه افتاده اینقدر سریع میرفت که ماشینی که من سوارش بودم بهش نمیرسید تا این که صدای ترمز یه ماشین رو شنیدم و با سرعت پایین اومدم از تاکسی وبه سمت صدای  که شنیده بودم دویدم دیدم ماشین جونگی بود که  بر اثر تصادف با کامیون رو به روش تصادف کرده بود و ماشینش چپ کرده بود سریع به سمت ماشین داداش جونگی رفته ام واز داخل ماشین کشیده ام اش بیرون و با خودم به گوشی بردم همین که این کار رو کردنم ماشین منفجر شد و به خودم گفته ام اگه دیر رسیده بود الان جونگی اینجا نبود و سریع به امبولانس زنگ زده ام  بچه ها این کل ماجرا بود.

هیون: خدا رو شکر که اونجا بودی ؟؟ وگرنه

یونگی: دهنت رو گاز بگیر.. لال شی

سحر: همش تقصیر منه... به خاطر من الان روی تخت بیمارستان دراز کشیده

کیو: این حرف رو نزن.. اتفاقی نیفتاده؟؟؟

سحر: میگی اتفاقی نیفتاده.... به خاطرمن جرو بحث کرده وبعد میگی چیزی نشده؟؟

هیون:  پس بگو تا تو رو به مادر جونگی معرفی کردیم... شناخت وبهت گفت می خواد باهات حرف بزنه

یونگی: حالا میگید چیکار کنیم؟؟

هیونگ: به روی خودتون نیارید انگار از هیچی خبر نداری.. تو هم سحر همین طور

سحر: اگه اتفاقی براش بیفته من هرگز نمی توانم خودم رو ببخشم

هیونگ:ناراحت نباش اتفاق  بدی نمی افتاده

کیو: بیاید بریم تو ببینیم چه خبره؟؟

هیون : ماهم میریم ... باید بریم کار داریم

یونگی: اره بریم دیر شد  خداحافظ ..... راستی اهیونگ نمیای با ما

هیونگ: نه من می خوام  اینجا بمونم

سحر: تو نمیری خونه ... هانی منتظرته

کیو: بهش خبر دادم گفته ام نمیام اونم رفته خونه مادرش

هیون: باشه... خداحافظ

هیونگ: مراقب خودتون باشین... یادتون نره چی گفته ام

یونگی: باشه.. غصه نخور



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در شنبه 14 آبان 1390

با اینجوری نظر دادناتون دق دارم دق می کنم؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین