تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part34

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part34
مرتبط با :

سلام .... سلام... سلام... هزار تا سلام

خوفید؟؟چه خبرا؟؟

خوش می گذره.... با درس ها چیکار می کنید.....؟؟

خوب اومدم...با یه پارت دیگه..... راستی چرا نظرا اینقدر کمه... نکنه داستانم خوب نیست.... برید ادامه زیاد منتظر تون نمیزارم

 که با زنگ موبایل ام به خودم اومد به موبایل ام نگاه کرده ام نمی خواستم اول جوابش رو بدم ولی به هر حال جوابش رو دادم ا اشکهام رو پاک کرده ام و صدام رو صاف کرده ام وبا صدای خندون گفته ام

سحر: سلام... چطوری عزیزم

جونگی: سلام... خوبم؟

سحر: خدا رو شکر... چی شده اینجا زنگ ردی؟؟ اتفاقی افتاده؟؟

جونگی: چرا صدات گرفته ... گریه کردی؟؟ اتفاقی افتاده؟؟

سحر:نه گریه نکرده ام... هیچی نشده

جونگی:پس چرا صدات اینجوریه؟؟ نکنه سرما خوردی؟؟

سحر: نه اومدم اب بخورم پرید توی گلوم وصدام گرفت..چی شده زنگ زدی؟

جونگی:مطمئنی چیزی نشده... حالت واقعا خوبه؟؟

سحر: اره جواب سوالم رو ندادی؟؟

جونگی:خوب زنگ زده ام چون لونا گفت نمیای؟

سحر: اره گفته ام که نمیام بهت چون فردا باید برم مسافرت

جونگی: این شب اخریه که تو اینجای و من دلم می خواد تو کنارم باشی ... نکنه می خوای بزنی زیر قولت

سحر:نه این چه حرفیه.. ولی حال ندارم بیام متاسفم وتازه یه سری کارم دارم

دلم نمی خواست دوباره ببینمش

جونگی: ولی این جوری که تو داری صحبت می کنی من میترسم... فکر کنم اتفاقی افتاده

سحر: هیچی نشده .. تو باید مراقب خودت باشی تازه از بیمارستان اومدی

جونگی:اگه این طور نیست پس اماده شو میام دنبالت... واگرنه اینکه میام ببینم چی شده

سحر: نمی خواد بیای اینجا... نباید این کار رو بکنی

جونگی: پس من میام اونجا

سحر: نه اینکا رو نکن ازت خواهش میکنم.... حوصله ندارم سرم درد میکنه

جونگی: من باید ببینم چی شده... چه اتفاقی افتاده؟؟ نکنه با مادرم بهت چیزی گفته

سحر: نه هیچی نگفته ... بهت گفته ام سرم درد میکنه ویه کم حالم خوب نیست

جونگی: نه نمی توانم تا نبینمت حرفتو باور نمی کنم

سحر: اگه منو دوست داری اینکار رو نکن نیا اینجا

جونگی: من تو رو دوست دارم ولی...

سحر: ولی نداره... اونا به خاطر تو اومدن بعد تو بیای اینجا... نه

جونگی: مگه نگفتی حالت خوب نیست... باید بیام پیشت

سحر: اینکارو نکن.. باشه

جونگی: ولی... باشه  هرچی توبگی؟؟

سحر: مرسی... بهت خوش بگذره نگران منم نباش الان یه قرص می خورم ومی خوابم

گوشی رو قطع کردم و روی میز جلوی روم گذاشته ام و بلند شدم از روی مبل وبه سمت اشپزخانه رفته ام وبرای خودم نودل درست کرده ام وخورده ام و ظرف ها رو شسته ام  از اشپزخانه بیرون اومدم و به ساعت نگاه کرده ام ساعت نزدیک دوازده شب  بود باید زود می خوابیدم به سمت تلویزیون رفته ام  وخاموش کرده ام وگوشیم رو برداشته ام و رفتم سمت اتاق ام در رو بازکرده ام ورفته ام تو گوشی که دستم بود رو روی میز کنار تختخوابم گذاشته ام و روی تخت نشسته ام خوابم نمی اومد سرم بد جوری درد میکرد واصلا حال نداشته ام بلند شدم از توی کشوم یه قرص سر درد برداشته ام و دوباره بیرون رفته ام با یه لیوان اب توی اشپزخانه خورده ام ودوباره به اتاقم برگشته ام پتو رو زده ام کنار و رفتم توی تختخواب وچشمام رو بسته ام نمی خواسته ام به هیچ چیز فکر کنم ولی هر کاری میکرده ام خوابم نمی برد  تا نزدیک های صبح بیدار بودم دیگه نفهمیدم که کی خوابم برد با صدای زنگ ساعت از خواب بلند شده ام به ساعت نگاه  کردم ساعت نزدیک یک بعدازظهر بود.از رختخواب بلند شدم یه دوش گرفته ام ولباس هام رو پوشیدم واماده شدم واتاق ام درست کردم ورفته ام یه چیزی درست کردم وخوردم ساعت نزدیک 4 بعدازظهر بود بلند شدم ووسایم رو اوردم ویه ماشین گرفته ام ودر خونه رو بسته ام وسوار ماشین شدم وبه سمت فرودگاه حرکت کردم بعد از یه ساعت به فرودگاه رسیدم ساعت درست 5 بود از ماشین پیاده شدم وبه داخل فرودگاه رفته ام به اطراف نگاه کردم مدیر شرکت رو دیدم به سمت اش رفته ام وسلام کرد  ومدارک ام رو بهش دادم واونم رفت تا بقیه کار ها رو کنه ساک هام رو تحویل دادم به ساعت نگاه کردم ساعت  5:30 بود وروی صندلی نشسته ام تا ساعت 6 بشه هنوز وقته اش نرسیده بود خیلی منتظر جونگی بودم به خودم می گفته ام شاید لونا دیشب ماجرا رو لو داده باشه و الان سرو کل اش پیدا بشه ولی این طور نبود... بعد از ده یا یه ربع دیدم مدیر به سمت ام اومد وچند نفر همراهش بودن مدارک رو بهم تحویل داد وبهم گفت

مدیر: خوب این مدارکتون.. سفر خوبی داشته باشین

سحر: مرسی

.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در پنجشنبه 19 آبان 1390

بگو بهم چه حسی داری؟؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین