تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part38

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part38
مرتبط با :

سلام ..سلام به خوشگل های خودم

خوفین؟؟ چه خبرا؟؟

امیدوارم بهتون کلی خوش گذشته باشه با درسها چطورین؟؟

پیشاپیش بهتون عید رو تبریک میگم.... عیدتون مبارک باشه....راستی یه چیزی من  ممکنه فردا نتوانم داستان بزارم.. یه موقع از دستم ناراحت نشید

واااای.. چقدر حرفیدم... شرمنده .. برید ادامه برای خواندن ادامه داستان

همین که دوباره اسم گروه رو گفت دیدم گروه ss501 از کنارم رد می شدن وداشتن وارد سن میشد باورم نمی شد بعد این همه مدت که نمی خواسته ام کسی بدونه که من کجام ونمی خواسته ام جونگی منو ببینه ومن اونو ببینم وبعد اون همه سعی که کردم باید دوباره اونا رو میدیدم وخیلی سخت بود شوکه شده بودم . با اینکه اعضا از کنارم رد می شدن انگار هیچ حواسه شون نبود ومنو نشناختن . رو به یونگ هو اکردم وگفتم

من میرم الان بر می گردم همین که می خواسته ام از پله ها برم پایین که جونگی رو بروم ظاهر شد هر دوتا مون با هم چشم تو چشم شده بودیم نمی دونسته ام باید چیکار کنم اروم  سرم رو به زیر انداخته ام وطوری وانمود کردم که نمی شناسمش و از پله ها سریع پایین رفته ام وبه پشت سرمم حتی نگاه نکرده ام وبه گوشی رفته ام و اروم  نفس کشیدم به خودم گفت ام که اخه چرا باید اونو بعد این همه وقت ببینم اخه چرا ؟؟...که دیدم یکی به سمتم داره میاد بهم نزدیک شد داشته ام از ترس میمردم به خودم می گفته ام نکنه جونگی باشه.. اگه اون باشه چیکار کنم که یکم نزدیک تر شد دیدم اناهیتابود دوست خوبم به سمت اش رفته ام وبغلش کردم وبهش گفته ام

سحر: خوبی... کی اومدی؟؟ دلم برات تنگ شده بود

اناهیتا: مرسی همین امروز اومدم... منم همین طور

سحر: با کی اومدی... چرا بهم خبر ندادی؟؟

اناهیتا: خوب با گروه دابل اس اومدم

سحر: تو میدونستی اونا هستن چرا بهم نگفتی؟؟

اناهیتا: نمی خواستم بگم ناراحت  می شدی... جونگی رو دیدی

سحر: ولش کن بیا بریم... من کار دارم

اناهیتا: پس دیدیش... خوب اون

سحر: نمی خوام چیزی بدونم... کجا اقامت دارین؟؟

اناهیتا: خوابگاه اقامت داریم

سحر: کدوم خوابگاه؟؟

اناهیتا: خوابگاه ها سونگ...اقامت داریم

سحر: خوب منم اونجا....پس من میرم فعلا

از اناهیتاخداحافظی کردم انگار می خواست چیزی به بگه ولی من نذاشته ام بعد اینکه اجرای اونا تموم شد و دیگه از سن رفته بودن پیش یونگ هوا رفته ام وکنارش وایستادم که بهم گفت

یونگ هوا: کجا رفتی؟؟

سحر: همین اطراف بود.. ببخشید

یونگ هوا: حالت خوبه... چیزی شده؟؟

سحر: نه.. چیزی نشده؟؟ خوب گروه بعدی کیه؟؟

یونگ هوا: سوپرجونیور... کوشن اینا اخه

سحر: اینا هاش دارن میان؟؟

ایتوک: ما اومدیم... بچه ها بدوید

سحر: موفق باشین

ایتوک: مرسی .. می بینمت

وقتی  داشتن اجرا شون رو انجام میدادن مدیر پیش ما اومد وگفت امشب یه  مهمونی بعد اینجا و باید شما ها هم بیاین همه گروه ها هم هستن و رفت می خواستم بگم من نمیام ولی اون رفته بود بعد از دو یا سه ساعت برنامه تموم شد وهمه رفتن و محل اجرا خلوت شده بود خیلی خسته بودم ودل نگران بودم  به سمت رختکن رفته ام لباس هام رو عوض کردم واز محل اجرا بیرون اومدم که یونگ هوا رو دیدم بهم گفت

یونگ هوا: کجا میری؟؟ مگه نمیایی؟؟

سحر: نه.. خیلی خسته ام می خوام برم استراحت کنم

یونگ هوا: بیا بریم .. مدیر ناراحت میشه

سحر: باشه بریم



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در دوشنبه 23 آبان 1390

بگو ببینم داستان چطور بود؟؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین