تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part40

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part40
مرتبط با :

سلام.... سلام

خوفین؟؟ چطولین؟؟

با هوای سرد چظورین؟؟؟

مراقب باشین سرما نخورید یه موقع.... با درسوامتحانات چیکار می کنید... امیدورام که تا الان خوب باشه

برید ادامه برای داستان

رفتم ازشون خداحافظی کردم  و بیرون رفتم وپیش مدیر وایستاده ام که دیدم اناهیتا داره با گروه میاد از دور زیاد معلوم نبود وقتی یکم نزدیک تر شدم دیدم گروه دابل اس بود   باورم نمی شد یعنی اونا هم  توی خوابگاهی که من بودم بودن واون چیزی که می خواست اناهیتا بگه این بوده ومن نذاشته ام بگه باورم نمی شد می خواستم فرار کنم نمی دونسته ام باید چیکار کنم که بعد از مدتی به ما  اناهیتارسید وگفت می توانیم بریم این از گروه اومدن واینم از اتوبوس که رسید... همه به مدیر سلام کردن ومنم که کنارم مدیر بود رو به همه کرد وگفت

مدیر: خوب امروز اجراتون عالی بود....افرین

کیو: مرسی

مدیر: خوب فکر کنم ایشون رو بشناسید...ایشون سحر هستن

سحر: سلام ..خیلی وقته ندیدمتون

کیو: اره.... اقای مدیر می شناسیم سحر رو

مدیر: پس حدسم درست بود...

اناهیتا: بیاین بریم ..... سوارشیم

هیون: بفرمایید .. اقای مدیر اول شما

همگی سوار اتوبوس شدن ومن اخرین نفر بودم که سوار ماشین شدم وقتی داخل شدم همگی نشسته بودند اقای مدیر کنار راننده نشسته بود و بقیه اعضای گروه هم بغل هم دیگه نشسته بودند .. دنبال اناهیتا می گشته ام که پیشش بشینم که دیدم کنار یونگی نشسته بود دوباره به بقیه جاها نگا کردم فقط یه صندلی خالی بود اونم کنار جونگی بود انگار همه دست به یکی کرده بودن که من کنارش بشینم نمیدونسته ام باید چیکار کنم وایستاده بودم نمیدونسته ام تصمیم بگیرم که دیدم هیون به سمتم اومد ودستم رو گرفت و روی صندلی که خالی بود کنار جونگی نشوند و بهم گفت خجالت نکش و رو به راننده کرد وگفت حالا می توانیم بریم...  اتوبوس شروع به حرکت کرد و راه افتاد نمیدونم چرا وقتی کنارش نشسته ام حس عجیبی داشته ام و خجالت میکشیدم وحتی نمی توانستم سرم رو بالا بگیرم وبهش نگاه کنم دلم می خواست زودتر برسیم وبلند شم  وبرم وبیرون تمام مدت ساکت بود وهیچ حرفی نزد  وبعد ازیه ساعت به محل خوابگاه رسیدم که ماشین وایستاد ومنم سریع  بلند شدم واز ماشین پیاده شدم که بعد از من بقیه هم پیاده شدن  وماشین که رفت رو به مدیر کردم وگفته ام من دیگه میرم وبابت همه چیز تشکر کردم که مدیر گفت

مدیر: سحر... اینا هم با شما میان طبقه بالا راهنمایشون کنید

سحر:من طبقه سوم هستم ... اینا هم طبقه سوم هستن

مدیر: اره ...شماره های اتاق هاشون رو بهشون دادم....

سحر: باشه... اقای مدیر

مدیر: فردا قراره برگردیم کره ساعت 8شب ... پس زودتر همگی تون توی فرودگاه باشید

مدیر خداحافظی کرد ورفت وبا بقیه راه افتادیم وبه داخل رفته ایم وبعد از چند دقیقه به طبقه سوم رسیدم واز شون خداحافظی کرد وبه سمت اتاق ام راه افتادم که دیدم جونگی پشت سر من داره میاد خیلی ترسیدم با خودم می گفته ام نکنه می خواد چیزی بهم بگه که نتوانسته جلوی بقیه بهم بگه به روی خودم نیاوردم که انگار اون پشت سرمه به اتاق ام رسیدم وسریع در اتاق رو باز کرده ام ورفته ام تو و در رو بسته ام ... وبه سمت یخچال رفته ام واب برداشته ام وخوردم  و رفته ام یه دوش گرفته ام ورفتم توی تختخواب اینقدر خسته بودم که تا چشمام رو روی هم گذاشتم روی هم خوابم برد صبح از خواب بلند شدم به ساعت نگاه کردم ساعت 9 صبح رو نشون میداد از جام بلند شدم و روی تخت رو مرتب کرده ام ولباس هام رو عوض کرده ام ویه چیز از توی یخچال توی اتاقم برداشته ام وخورده ام و به سمت کمد که توی اتاق رفته ام ولباس هام رو برداشتهام وتوی ساک گذاشته ام وبقیه وسایل هام رو جمع کردم که صدای در اتاق رو شنیدم که اناهیتا بود وگفت  در رو بازکنم....منم رفته ام در رو بازکردم رو بهم کرد وگفت

اناهیتا: خوب اومدم دنبالت بریم بیرون

سحر: نه من نمیام کار دارم... تازه خیلی خسته ام وحال ندارم

اناهیتا: مگه نمی خوای سوغاتی بخری

سحر: برای کی بخرم .. من که کسی رو ندارم

اناهیتا: ببخش یادم رفته بود... پس بیا بریم خوش میگذره

سحر: مگه می خوای با کی بیاد



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در پنجشنبه 26 آبان 1390

بهم بگو جالب بود؟؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین