تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part42

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part42
مرتبط با :

سلام...هزار تا سلام

خوفین؟ چه خبرا؟؟

باهوای سرد وبارونی چطورین؟؟ مراقب باشید سرما نخورید یه موقع...... با درسها چطورین؟؟

من اومدم زیاد منتظرتون نمیزارم برید ادامه و داستان رو بخونید

چشمام رو اروم روی هم گذاشته ام خوابم نمی اومد ولی وانمود کردم که خوابیدم و بعد از گذشت یه مدت چشمام رو باز کردم دیدم جونگی دستم توی دستشه و کنار تختم خوابش برده بهش نگاه کردم خیلی اروم خوابیده بود تا حالا اینجوری ندیده بودمش و  رو بروی تختی که روش دراز کشیده بودم پنجره بود ومی شد بیرون رو نگاه کرد به اسمون نگاه کردم پراز ستاره بود وماه وسط اسمون بود... دیگه نفهمیدم که کی خوابم برد وصبح با نور افتاب که روی چشمام بود بیدارشدم وبه بغل دستم نگاه کردم هنوز جونگی خواب بود .. بیدارش نکردم  وبه ساعت نگاه کردم ساعت حول وحوش ساعت ده بود که دیدم جونگی بلند شد  وبهش گفتم

سحر: بیدار شدی

جونگی: خیلی وقته بیدار شدی؟؟ اره؟؟

سحر: نه همین الان بیدارشدم .... فکر کردم دیشب رفتی؟؟

جونگی:  نه نرفته ام... کجا برم وقتی تو اینجایی؟؟

که دکتر وارد اتاق شد

جونگی: سلام....اقای دکتر

دکتر: سلام .. حال مریض ما چطوره؟؟

سحر: سلام.. خوبم اقای دکتر

دکتر منو معاینه کرد  که جونگی از دکتر پرسید

جونگی: اقای دکتر... فراموشی که پیدا نمی کنه که

دکتر: خدا رو شکر .. نه الان همه چیز یادشونه وخطر رفع شده

جونگی : کی  می توانه مرخص بشه

دکتر: خدا رو شکر ایشون اتفاق خاصی براشون نیفتاده و تا یه هفته دیگه می توانن مرخص بشن فقط یه ماه دستش باید توی گچ باشه وگردنی که دور گردنش فردا بازش می کنیم

جونگی: ممنون ... اقای دکتر

دکتر همین رو گفت ورفت که هنوز از رفتن دکتر نگذاشته بود که در باز شد دیدم هیونگ اومده بود بهمون سلام کرد و وارد اتاق شد

هیونگ: می بینم که حالت بهتر شده؟؟

سحر: اره حالم بهتره

هیونگ: کی قرار مرخصت کنن؟؟

سحر: یه هفته دیگه مرخص میشم... دکتر بهم گفت خطر رفع شده وتایه هفته دیگه می توانم برم

جونگی: هیونگ اینجا چیکار میکنی؟؟

هیونگ: اخ... اصلا یادم رفته بود برای چی اومدم... خوب اومدم دنبالت امروز توی ام بی سی اجرا داریم

جونگی: اصلا حواسم نبود... بچه ها کجان؟؟

هیونگ: اونا رو فرستادم برن اونجا می خواستن با من بیان ولی من نذاشتم و فرستادمشون ام بی سی و خودم اومدم دنبالت .... تا دیر نشده بریم

جونگی: ولی من باید اینجا پیش سحر باشم ومراقبش باشم شما بدون من اجرا کنید

هیونگ: مگه بدون تو میشه تازه مدیر هم گفته که حتما باید باشی

جونگی:برای چی اخه؟؟ من باید حتما باشم

هیونگ: خوب بعد اجرا مصاحبه داریم وهمه گروه هم باید باشه

جونگی: ولی...پس سحر چی؟؟

سحر: مگه من بچه ام که نگران منی برو به کارت برس

جونگی: نمی خوام تنهات بزارم

سحر: این چه حرفیه برواگه نری ناراحت میشم برو به کارت برس من توی بیمارستانم وحالم خوبه ... اگه چیزی شد بهت خبر میدم

هیونگ: باید بریم عجله کن

جونگی: اخه.. اخه

سحر: اخه نداره برو موفق باشی...هیونگ با خودت ببرش تا دیرتون نشده

هیونگ: بیا بریم...

جونگی: پس بعدا میام می بینمت .... راستی اجرا رو ببین

سحر: باشه



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در یکشنبه 29 آبان 1390

بگو ببینم داستان چطور بود؟؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین