تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part45

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part45
مرتبط با :

سلام... سلام

چطورین؟؟ خوفین؟؟

چه خبرا؟؟

اومدم باداستان.... زیاد حرف نمیزنم برید ادامه... راستی نظر یادتون نره

ازش خداحافظی کردم ورفتم داخل خونه  ومستقیم رفتم توی اتاقم لباس هام رو عوض کردم وجلوی میز ارایش نشسته ام و به کارتی که هیونگ بهم داده بود نگاه کردم و درش رو باز کردم وداخلش رو دیدم ادرس رونوشته بود وتاریخ مراسم رو زده بود..فردا مونده بودم دوباره به تاریخ نگاه کردم اشتباه نمی دیدم تاریخ مال فردا بود .. نمیدونسته ام باید چیکار کنم من که هنوز کارام رو نکرده بودم چه جوری باید فردا به اون مراسم میرفتم  نمیدونسته ام چیکار کنم کارت رو بسته ام وروی میز گذاشته ام و از اتاق بیرون اومدم  ویه چیزی درست کردم وخوردم ورفتم روی مبل نشسته ام فکرم خیلی مشغول بود نمیدونستم که باید چیکار کنم موبایلم رو برداشته ام وبه لونا زنگ زده ام وماجرا رو براش تعریف کردم وازش خواستم که کمکم کنه بهم گفت اشکالی نداره که فردا یکی از لباس های شیکم رو بپوشم و وقتی اومدن دنبالم برم با هاش بهم گفت که اونم قرار توی این مراسم شرکت کنه چون یونگی ازش خواسته واونم قبول کرده و بهم گفت که نگران چیزی نباشم  و باهم کلی حرف زدیم وگوشی رو قطع کردم.

از روی مبل بلند شدم وبه سمت اتاقم رفتم و زود خوابیدم فردا صبح از خواب بلند شدم و یه دوش گرفتم وکارهام رو انجام دادم و در کمدم رو باز کردم یه یه بلوز اسپرت با یه شلوار جین  از کمدم  دراوردم.. که در همین حین گوشیم زنگ خورد لباس های تو دستم رو روی  میز گذاشته ام وگوشیم رو جواب دادم هیونگ بود بهم گفت ساعت 6 بعدازظهر میاد دنبالم ومنم قبول کردم وازش خداحافظی کردم. به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت نزدیک 5 بود سریع لباس هام رو پوشیدم وموهام رو درست کردم ویه ارایش ملایم کردم و از در اتاقم بیرون اومدم  به ساعت نگاه کرده نزدیک 6 بود وروی مبل نشسته ام ومنتظر شدم تا بیاد... نمیدونسته ام این کاری که دارم میکنه ام درسته یا نه توی این فکر بودم که در صدای زنگ در خونه منو به خودم اورد بلند شدم کیف ام رو برداشته ام وکفش هام رو پام کردم واز خونه بیرون زده ام ... تا منو دید بهم گفت

هیونگ: سلام سحر... خوشگل شدی امروز... زیاد که منتظر نشدی که

سحر: سلام..... مرسی... نه زیاد

هیونگ در ماشین رو باز کرد ومن سوار ماشین شدم و حرکت کرد بعد از نیم ساعت به محل برگزاری رسیدیم خیلی شلوغ بود زیاد نگران نبودم چون اناهیتا هم بود برای همین زیاد استرس نداشته ام ... از ماشین پیاده شدیم  و که دیدم یه سری پسر اونجا وایستادن وتا هیونگ رو دیدن براش دست تکون دادان نمیدونسته ام کی هستن و با هیونگ  به سمت اون رفتیم که یکم نزدیک تر شدیم دیدم اعضای گروه بودن خیلی خوش تیپ شده بودن  ولی هرچی دقت کردم جونگی رو نتوانسته ام پیدا کنم  تا اینکه بهشون رسیدیم  که

هیون: سلام ... رسیدین

هیونگ: اره.... همه هستن

هیون: بچه ها یونگی هم داره میاد با دوست دخترش

هیونگ: جونگی کجاست؟؟

کیو: توی  راه.... حتما توی ترافیک گیر کرده

یونگی: سلام به همگی ما اومدیم

اناهیتا: سلام... ببخشید که دیر رسیدیم توی ترافیک موندیم

کیو: دیدین درست گفته ام.. حتما جونگی هم توی ترافیکه

سحر: سلام اناهیتا  خوبی... ناقلا خشگل شدی

اناهیتا:تو هم قشنگ شدی؟؟

هیون: خوب ما بریم تو تا جونگی هم برسه

هیونگ: نمیشه که... یه چند دقیقه وایستین

همین که جونگی این حرف رو زد یه ماشین بزرگ سفید رنگ اومد و وایستاد ویه سری دختر ازش پیاده شدن دقت که کردم گروه گلرز جنریشن بود...

یونگی: بچه ها... اونجا روبچه ها

هیون: گروه گلرز جنریشنه... مگه تا حالا ندیدیشون

از کنار مون رد شدن  بعد از سلام کردن وغیره رفتن داخل که جونگی رسید  واز ماشینش پیاده شد به دقت نگاه کردم دیدم خودش تنها بود برام عجیب بود مگه نباید با جسیکا میومد رو به اناهیتا کردم وگفتم

سحر: چرا جونگی تنها اومده ... مگه نباید باجسیکا می اومد

اناهیتا :خوب....چون

اناهیتا داشت حرف میزد که کیو پرید وسط حرفشه وگفت

کیو: خوب حتما دلش نخواست با جونگی بیاد .. می خواسته با گروهش بیاد

یونگی: جونگی داره میاد... دیگه ساکت

سحر:  اناهیتا من میرم.... دستشویی بر میگردم

اناهیتا: کجا میری... تو برو تو من میام



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در چهارشنبه 2 آذر 1390

با اینجوری نظر دادناتون دق دارم دق می کنم؟ ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین