تبلیغات
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ - my love life-part46

ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ

my love life-part46
مرتبط با :

سلام... سلام

چطولین؟؟ خوفین؟؟

چه خبرا؟؟ با هوای خوبه پاییزی و درسها چطورین؟؟

من اومدم مثل همیشه با یه قسمت دیگه... بابت نظرهای خوبتون ممنونم ....خوب برید ادامه سراغ داستان

قبل از اینکه جونگی منو ببینه ازشون جداشدم و به سمت دیگه رفته ام به هوای که می خوام برم دستشویی وقتی جونگی بهشون ملحق شد با اعضای گروهش رفتن داخل و منم یه گوشه وایستادم وبه اطراف نگاه کردم و یکم نفس تازه کردم نمیدونم چرا اینکار رو کردم دلم نمی خواست بدونه که من اونجام و برام عجیب بود که چرا اون تنها اومده اینجا و اینکه جسیکا هم تنها خودش اومده اینجا... برام خیلی عجیب بود چه چیزی بود که اونا میدونستن ولی من خبر نداشته ام نمیدونسته ام باید چیکار کنم یه مدتی گذشت ومن بیرون وایستاده بودم و نمی دونستم برم تویانه داشتم.. تصمیمم  رو گرفته ام  وبه اناهیتا زنگ زده ام..  

میز گروه دابل اس

هیون: خیلی استرس دارم.... یعنی چی میشه

یونگی: خوب حتما برنده میشیم

اناهیتا: اره ... موفق میشن

جونگی: یه معذرت خواهی  باید ازتون بکنم ... چون منتظر شدین

هیونگ: این چه حرفیه

جونگی: خوب  خیالم راحت شد همه هستن

یونگی: اناهیتا سحر کجا رفت؟؟

اناهیتا: گفت میره دستشویی و برمیگرده

جونگی: چی گفتی؟؟ مگه سحر هم اومده

اناهیتا: خوب... خوب اره اونم اومده

هیونگ: من اوردمش... سحر رو

جونگی: خوب الان کجاست؟؟

اناهیتا: بهم گفت میره دستشویی ولی نمیدونم چرا اینقدر دیر کرده

جونگی: مگه حالش خوب نبود

اناهیتا: حالش خوب بود... نمیدونم

هیونگ :برم ببینم کجاست الام میام

جونگی: خودم میرم ببینم برنامه داره شروع میشه

همین که جونگی خواست بره دنبال سحر گوشی اناهیتا زنگ خورد و گوشیش رو برداشت سحر بود بهش گفت

اناهیتا: کجایی؟؟ چرا نمیایی؟؟

سحر: نمی توانم بیام برام مشکلی پیش اومده باید برم

اناهیتا: چی شده... چه اتفاقی افتاده

سحر: نمی  توانم الان بهت بگم ازشون معذرت خواهی کن ... باشه

اناهیتا: الووو.... سحر... سحر

اناهیتاگوشی رو قطع کرد وگفت اخه چی شده که باید میرفت حالا من چی بگم که می خواد بره؟؟ نمیدونست چیکار کنه یونگی دید لونا ناراحت رو بهش کرد وگفت

یونگی: اناهیتا چی شده... تلفن کی بود؟؟

اناهیتا: سحر بودش

یونگی: خوب چی گفت ؟؟

اناهیتا: گفت براش کاری پیش اومده وباید بره وازتون خداحافظی کنم

یونگی دیدکه جونگی داره میره بلند شد وبه سمت جونگی دوید با صدای بلند صداش کرد و جونگی روش رو برگردون و رو بهش کرد وگفت

یونگی: جونگی... جونگی صبرکن

جونگی : چی شده؟؟ من باید برم دنبال سحر

یونگی : نمی خواد بری؟؟ به اناهیتا زنگ زده

جونگی: خوب چی گفته؟؟

یونگی :گفته کاری براش پیش اومده وباید بره

جونگی و یونگی به سمت میز برگشتن و جونگی رو به اناهیتاکرد وگفت

جونگی: اناهیتا سحر چی گفت... الان کجاست؟؟

اناهیتا: جونگ مین  شی ... گفت ازتون معذرت بخوام کاری پیش اومده

جونگی: چی شده.. چه کاری نگفت؟؟

اناهیتا: نه هیچی نگفت و سریع قطع کرد

هیونگ: بچه ها برنامه شروع شده... جونگی بشین



.:: ::.
نوشته شده توسط sahar ss501 در پنجشنبه 3 آذر 1390

بیا اینجا نظر بده ()





مطالب پیشین

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://story-kyuhoney.mihanblog.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

.:: About ::.

سلام به همه به وب داستانهای کیوهانی خوش اومدین امیدوارم تو این وب بهتون خوش بگذره و از
داستانها لذت ببرین....این وب نویسنده هم میپذیره ... Thankyuuuu

Emil:kimkyujonghoney@yahoo.com

face book :kyu honey

Twitter:kyu_honey

weblog:www.magic-heart-kyuhoney-ss501.mihanblog.com

ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
مدیر وبلاگ: kyu honey

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
ღ * ღ * ღ Kyu_Honey ღ * ღ * ღ
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

kyu honey
anag ss501
sexy charisma
sahar ss501

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

.



.:: Archive ::.

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: Poll ::.

داستانه جدیدم چطوره؟؟؟Love Me










mouse code

كد ماوس

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین